سال 1388!!
این آخرین پست سلال ۱۳۸۷ تقدیم به همه شما. به شما دوستای گل این دنیای قشنگ مجازی که از هر کسی در این دنیای حقیقی باهاتون راحت ترم. سال ۱۳۸۸ پیشاپیش مبارک.
به سارویکیجا که باعث شد نوشتن رو شروع کنم و سعی کنم از هر چیزی حتی تلخ و گزنده بنویسم و فقط تا حدی دست از این خودسانسوری که از کودکی گریبانگیرم بوده بر دارم. سارویکیجا من در چند روز اخیر با وجود تمام عکس های فیس بوکم که دیدی از تمام دوستان چادری دبیرستانم که فکر میکردند من به حجاب سفت و سخت پایبندم دعوت کردم و امروز همشون چهره واقعی منو دیدن. به خاطر کمک به این جسارت ازت ممنونم..![]()
به بلفی که حس شیرین مادری رو با اون ۲ خط قرمز موازی لحظه به لحظه باهاش تجربه کردم.
به شیلا که ازش یاد گرفتم قسمت پر لیوان رو ببینم و در هر شرایطی شاکر باشم.
به نوشین که با اینکه الان کمتر از قبل می بینمش ولی ازش یاد گرفتم میشه چقدر از عمق نگاه کرد و سطحی نبود.
به گلپر که برای من نمونه یک زن کامله. تنها دختری که مرا یاد مادرم می اندازه و به نظرم چه قدر می تونه الگوی مناسبی باشه در هر زمینه ای.
به یاسمن که مرا در اعتقادم در خدمت به خلق به عنوان برترین عبادت راسخ تر کرد.
به شیوا که گاهی با نوشته هایش مرا گرم می کرد. گرم عشق نان محلی و ادبیاتی از جنس هیچ کس!
به گلستانه یا همون کوکب خانوم. به دختری که به یادم آورد در هر شرایطی می توان بوی خوش علف را فهمید و لذت برد. ازش یاد گرفتم سادگی زیباست.
از شکلات تلخ که با همه تلخی خاطراتش یاد گرفتم گاهی برای دل می توان جنگید هر چند بی نتیجه!!!
از بهمندخت یاد گرفتم تلاش کنم. تلاش برای بهتر بودن. و مهمتر از اون تلاش برای بهتر کردن.
به رها که رهاترین آدمی بود که در حصار جارچوب هاش دیده بودم. یک زن پست مدرن به تمام معنا. یک مجموعه پیچیدده و قشنگ که هروز برات حرفی داره. و ازش یاد گرفتم گاهی نوک پیکان رو هم به سمت خودم بچرخونم!!
به کاوه که گاهی گزنده می نویسه ولی حقیقتی که پشت بیشتر نوشته هاشه رو نمی تونم نادیده بگیرم.
به صحرا با تمام جدیت و پشت کارش. به تمام مادرانه ها و همسرانه هاش با تمام غلظتش!
به شکیبا با تمام صبری که از نوشته هاش می چکه.
به مجی با تمام دغدغه های یک زوج جوان.
به ممول با تمام شیطنت هاش و جیغ جیغاش! به تمام سادگی ارتباطش با حامی. به اینکه چقدر قشنگ می نویسه و خاکستری. نه تلخ و نه خیلی شیرین. واقعی و دوست داشتنی.
به آریانا و تمام دل مشغولیاش با نیما و تمام اشتباهاتی که هیچ وقت فرصت نشد دربارش باهاش حرف بزنم و بگم قدر خودت رو بدون.
به بیتا و عشق و تحملش با ۲ تا پسر شیطون. به رنگی بودن وبلاگش. به اینکه به تفصیل می نویسه و شیرین. از سیر تا پیاز.
به تمشکی و آرزوی قشنگش برای احساس حس مادری و توکل بی اندازش به خدا.
به تیتی برای مثبت اندیشی و درک درست قاون جذب که در همین ۱ ماه زندگی مرا بارها دگرگون کرد.
به طوطیا که ازش یاد گرفتم باید از زندگی بخوام و درست بخوام و اینکه همیشه تلاش کنم به جلوتر برم.
به خانوم خونه که ازش یاد گرفتم میشه شرایط رو عوض کرد و هیچ شرایط نامطلوبی پایدار نیست.
به اینجا ایران من مرد که نشون داد که وبلاگ اینجا ایران من زن می تونه انگیزه ای باشه برای تاسیس یک وبلاگ جدید.
ممنونم. از همتون.
همین.