زرت و زیبیل!!!!!
- من میگم: شوهری جان، آخه این همه شیشه ای که نمیزاری من بریزم دور و میگی به درد میخوره کی به دردمون خورده؟؟؟ شوهری میگه: یادت نمیاد ۶ ماه قبل آب غوره از مامانت گرفتیم و نمی دونستی کجا بریزی؟ خوب اگه به حرفم گوش کرده بودی و این شیشه ها رو نگه داشته بودی این مشکلات پیش نمی یومد!!!!!
- من: شوهری این همه دمپایی که از هتل ها میاری رو آخه من چی کار کنم؟؟؟؟ شوهری: تو رو خدا نریزشون دور. میدیم به خواهرت!
- من: شوهری آخه این همه لباس داری. بیش از ۲۰ دست لباس و تی شرت داری که هنوز نپوشیدی آخه. بزار یه خورده از این لباس قدیمی ها رو بندازم دور. شوهری در حالیکه لباس هاشو بغل کرده دور خونه می دود و من به دنبالش!
- شوهری: یه چیز می گم نه نگیا! من چیه؟؟ شوهری: جون من این دبه های ماست رو نگه دار. به خدا یه وقتی به دردمون می خوره!!! حداقل بزار جمع کنیم و بدیم به کسانیکه استفاده ای دارن. میگه پلاستیک جذب طبیعت نمیشه و من نمیزارم شما به طبیعت آسیب بزنی.
- من در حال مرتب کردن کمد شوهری: یک عدد صابون که شوهری مدرسه می رفته باهاش دست می شسته! حالا هم میگه یادگاریه!! یک وقت نندازیش دور!!!
- من: در حالیکه تا اونجاییکه از دستم برمیاد! هرچی زرت و زبیل هست میریزم دور، با خودم فکر میکنم کی گفته: هرچیز که خوار آید روزی به کار آید؟؟ راستی کی گفته؟؟ من باهاش کار دارم!!!!!
تازه قسمت قشنگ و جالب ماجرا اینجاست که من این زرت و زبیل ها رو می زارم دم در وروودی خونه تا بندازمشون دور! چند وقت قبل رفتم در انباری و دیدم همه چیزهایی که یک زمانی دم در بودند همینک در کمال آرامش در انباری به سر میبرند!! این شوهری کلک هرچیزی که من میزارم دم در بر میداره و بدون اینکه من بفهمم دوباره میاره تو انباری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با این شوهری زرت و زبیل دوست چه کنم؟؟؟؟
