تبليغاتX
اینجا ایران من زن! - گاهی این ور! گاهی اون ور!

اینجا ایران من زن!

روزمره‌ها..

گاهی این ور! گاهی اون ور!

با یه غوره سردیم میکنه و با یه مویز گرمیم...

پر توقعم. پر توقع و ایده آل گرا. گاهی بین مرز رویا و واقعیت گم میشم. فکر میکنم اینم یک نوع اسکیزوفرنی خفیفه! نه. عیب که رو خودم نمی زارم. فقط دارم از خودم به خودم درد دل میکنم. با خودم زیاد حرف میزنم. دیوونه نیستم. اینو مطمئنم. میشم قاضی و خودم رو قضاوت میکنم. گاهی به نفع خودم رای میدم و گاهی به ضرر خودم. قاضی منصفیم اگرچه خیلی وقتها احساساتی میشم!

وقتی شوهری میره ماموریت اگه برام چند تا دونه اس ام اس عاشقونه بزنه از نظرم اون یه مرد بینظیره که برای زندگیمون مدام در تلاشه. هی با خودم میگم قدر این مرد رو بدون. این همه کاریه و این همه دوست داره. دیگه از خدا چی میخوای؟؟ گیریم که نصف هفته ام تنهایی. گیریم که وقتی شوهری نیست آواره میشی و یا باید منت یکی رو بکشی بیاد خونه یا تو بری یه جایی. گیریم که تو تنهایی دلت میگریه. گیریم که دلت میاد تو دهنت تا میره و بر میگرده. ولی زحمت اصلی رو شوهری میکشه. جز اینه که تو تو خونه نشستی؟؟ توی زمستونا کنار رادیاتوری و چاییتو میخوری و توی تابستون زیر کولر شربت می خوری!!!؟؟؟ اونه که تو سرما و گرما صبح تا شب کار میکنه تا راحت تر زندگی کنید... این وقتها که حالم خوشه و عقلم سرجاشه به نفع شوهری رای میدم و اصلا برای خودم حقی قائل نمیشم که از این وضعیت گله داشته باشم.

اما امان از اون وقتی که سر شوهری شلوغ باشه و احساس کنم چقدر تنهام... اون وقتها من میشم یه زن مظلوم و فداکار که باید بار یه زندگی مشترک رو نصف سال تنهایی به دوش بکشه. اون وقت من یه زن حق به جانبم که شوهرم باید هر کاری برام بکنه تنها به این دلیل که من نبودنش رو تحمل میکنم! اونه که باید قدر منو بدونه که نصف سال تنهای تنهام و باید تبعات نبودنش رو تحمل کنم! اون موقع ها از دید من همه مردها کار میکنند و اصلا به من چه که شوهری برای گذران زندگی باید این همه کار کنه و من شوهر کردم که یه زندگی مشترک داشته باشیم و اگه قرار بود تنها باشم خوب خونه بابام! می موندم!! دیگه این همه زحمت و تلاش برای اینکه پیش هم نباشیم؟؟؟؟ اصلا چرا من باید نصف سال تنها مهمونی برم یا دکتر برم یا هر جای دیگه؟؟؟؟؟؟ اون وقته که دلم داد میکشه خوب دختر حق داری................خسته شدی!!!!!

آره بابا. اینم از من. گاهی از خودم راضیم! گاهی از خودم ناراضیم. گاهی سرد و گاهی گرم. سرشارم از دوگانگی. دقیقا مثل همین هوا هستم! متغیر متغیرررررررررررررررررررررررررررررر!

راستی ۲ هفته دیگه میشه یکسال که من و شوهری با هم در کنار هم و به عشق هم زیر یک سقف زندگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کردیم!!! واقعا زندگییییییییییییییییییییییییییییییییی کردیم با هم... پس زنده باد ۲۶ اردیبهشت!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط ایرن  |