تبليغاتX
اینجا ایران من زن! - یکسالگی...

اینجا ایران من زن!

روزمره‌ها..

یکسالگی...

نمی خوام از پارسال بنویسم که در چنین روزی خوشبختی رو با تمام وجود احساس می کردم و تا امروز هر روز احساس می کنم بیشتر ممنون خدام به خاطر این خوشبختی..نمی خوام از تمام خاطرات شیرین این یکسال بنویسم و اینکه چه قدر از اینکه متاهلم خوشحالم. این پست رو می خوام درباره ۷ تا از مهم ترین نقاط قوت زندگیمون بنویسم که بیشک خوشبختیمون رو مدیون این نقاط قوتیم و بعد میخوام از ۷ تا از نقاط ضعفی بنویسم که امیدوارم تا سال دیگه کمترش کرده باشیم... حالا چرا ۷ تا! نمی دونم. همین جوری...

نقاط قوت:

۱- صداقت: توی این یکسال خیلی برای این موضوع زحمت کشیدیم. اینکه صداقت رو فقط دروغ نگفتن تعریف نکردیم و گفتن همه چیز رو صداقت دونستیم. این کار آسونی نبود و نیست... اوایل هم من و هم شوهری راجع به تمام احساساتی که باید گفته میشد اما تلخ بود گارد میگرفتیم. خیلی وقت ها هم بحثمون سر همین مسئله بود اما به مرور زمان تونستیم حرف های هم رو بشنویم بدون اینکه گارد بگیریم.

۲- همفکری: اگرچه ما طبق یک قراداد ننوشته مدیریت داخلی خونه رو به من واگذار کردیم و مدیریت خارجی خونه رو به شوهری اما توی همه کارها حتی مسائل شغلی شوهری و مسائل کاری من و کوچکترین و بزرگترین مسائل زندگی با هم مشورت میکنیم. اینطوری هم من در جریان تمام کارهای شوهری و اهدافش از ریز تا درشت هستم و هم شوهری در جریان کل مسائل خونه قرار داره. خیلی وقت ها با اینکه اصلا فکرشم نمیکردیم اون یکیمون که سر مسئله مورد نظر هیچ تخصصی هم نداشته نظراتی داده که واقعا به نفع زندگیمون تموم شده.... البته که برای رسیدن به این درجه بسیار هم تلاش کردیم. گاهی فکر میکردیم که می خوایم (هرکدوممون) توی زندگی یه حیطه خصوصی داشته باشیم و اصولا حرف زدن و مشورت کردن راجع به همه چیز لزومی نداره. اما به مرور دیدیم که چقدر این روش به نفع زندگیمون تموم شده و به صورت ناخودآگاه تشویق میشدیم به حرف زدن با همدیگه..

۳- تفریح مشترک: شوهری عاشق کوهنوردی و کمپینگه و فیلم های اکشن رو می پرسته. از هتل و رستوران رفتن هیچ خوشش نمیاد و کلا اهل کوه و کمره. به مطالعه علاقه چندانی نداره و آدم پر حرفیم نیست اما من عاشق رستوران رفتنم و از تفریحات پر زحمت! و گردش های کمپینگی خوشم نمیاد. به فیلم های رمانتیک علاقه دارم و عاشق کتاب خوندنم.. اوایل زندگی این تناقض باعث شده بود اونقدرها تفریح مشترک نداشته باشیم. اما به مرور زمان به یک تعادلی رسیدیم و الان کلی تفریح داریم که مشترکه و هر دو ازش لذت میبریم.. اصل رو بر اشتراکات گذاشتیم. این تفریحات مشترک خیلی توی روحیه هر دو و میزان رضایتمون از زندگی اثر داشت. چیزی که شاید اول به چشم نیاد که چقدر مهمه اما توی زندگی ما خیلی اثر داشت..

۴. هنر عشق ورزیدن: محبتی که شوهری دوست داشت از من ببینه و عشقی که من از شوهری توقع داشتم از ۲ مدل کاملا متفاوت بود...من عاشق محبت کلامی بودم و شوهری محبت رو از کوچکترین کارها احساس میکرد.. به مرور من دچار کمبود محبت میشدم و سر این مسئله با هم اختلاف نظر داشتیم... شوهری از خوردن یک غدای خوشمزه و از پوشیدن یک لباس خوشگل که براش می پوشیدم و از هر کاری احساس محبت میکرد اما من نه. اگر دنیا دنیا شوهری برام خوراکی های خوشمزه از این ور و اون ور میاورد اگر از صبح تا شب برای زندگیمون زحمت میکشید و... اما به هم توی حرف محبت نمیکرد من هیچ محبتی رو انگار ندیده بودم. اما به مرور به زبان مشترکی برای عشق ورزیدن رسیدیم. شوهری فهمیده که گاهی چند تا جمله خوشگل و یکی دو تا اس. ام. اس قشنگ یکی دو تا نامه چقدر میتونه موثر باشه. یه تخته وایت برد کوچک به یخچالمون زدیم و هر روز برای هم جملات خوشگل روش می نویسیم... شوهری الان توی جمع های خانوادگی هم همون عشقی که می خوام به من میده و کلی از این بابت هر دو راضی هستیم. من از عشقی که میگیرم و شوهری از رضایت من!

۵. مسائل مالی: مسائل اقتصادی مسائلی هستند که اگر براشون یه قاون نزاریم می تونن خیلی تنش زا باشن. زنها دوراندیشی و مقتصد بودن مردها رو می تونن به پای خستشون بزارند و مردها هم خرج کردن زنها رو به پای بی مبالاتیشون و اینکه فکر می کنند زنها فکر زندگی نیستن. اوایل زندگی ما هم سر این مسائل با هم اختلاف نظر داشتیم تا تونستیم به یک مدل برسیم. واقعا فرآیند اعتمادسازی سر مسائل مالی خیلی زمانبره اما ارزش این رو داره که زن و شوهر واقعا سرش وقت بزارند و راجع بهش فکر کنند. حالا من و شوهری اونقدر در این زمینه بهم اعتماد داریم که حتی راجع به مسائل مالی از هم هیچ سوالی هم نمی پرسیم. شوهری با اعتماد کامل هر میزانی که لازم باشه یا حتی نباشه! بی هیچ حساب و کتابی پول میاره خونه و من هم سعی میکنم پول بی حساب و کتاب آورده شده رو با حساب و کتاب کامل خرج کنم. هم من این اعتماد رو دارم که شوهری هرچی داره و نداره میاره تو زندگی و هم شوهری مطمئنه که پول زحمتکشیدش  خرج اعطینا نمی شه...

۶. احترام: هم من و هم شوهری سعی کردیم توی بدترین شرایط برای هم حرمت قائل شیم و به هم بی احترامی نکنیم. به خصوص در خانوادهامون و جلوی بقیه این اصل رو به شدت رعایت کردیم. زمانهایی پیش اومده که من و شوهری با هم به شدت بحثمون شده و بینمون شکراب بوده و برامون مهمون رسیده و اونقدر جلوی مهمونها با هم با عشق و محبت رفتار کردیم که هیچ کس واقعا هیچ کس متوجه نشده ما با هم بحثمون شده و تازه کلی هم از ارتباطمون تعریف کردن! این موضوع رو اول ارتباطمون با هم طی کردیم که تحت هیچ شرایطی و جلوی هیچ کسی با هم بحث نکنیم. شوهری ۱ سال از زمان عقدمون خونه ما بود و توی ۱ سال نامزدی (که جز پر تنش ترین دوران زندگیه) حتی پدر و مادر من یک دفعه هم متوجه اختلاف نظرهای ما نشدن... همین مسئله باعث شده وجهه اجتماعیمون هم کوچکترین آسیبی نبینه...

۷. تلاش برای موفقیت و خوشبختی: هر ارتباطی با هر درجه از عشق که شکل بگیره تا براش تلاش نکنی و بهش نرسی پایدار نمی مونه. توی این یکسال من و شوهری تمام تلاشمون رو کردیم که به ارتباطمون توجه کنیم و بهش برسیم. از مطالعه مقالات مختلف و کلاس های مختلف (در هر زمینه ای حتی جزئی ترین مسائل) تا آزمون و خطا و حرف زدن با همدیگه تونستیم ارتباطمون رو به رشد نگه داریم. به جز این هرکدوممون خوشبختیمون رو در گرو رضایت اون یکی دونستیم. چند روز قبل به خواست شوهری داشتم کیفش رو می گشتم تا یکی از مدارکی که گم کرده بود پیدا کنم که یک ورقه دیدم. بعد از خوندن اون برگه که شوهری اهدافش رو توش نوشته بود به شدت شگفت زده شدم. شوهری لیست اهدافش رو در اکثر مواقع بر اساس خواسته های من نوشته بود نه خودش.... این حتی اگه فقط توی کاغذ باشه برای من یک دنیا ارزش داره.

 

 

پی نوشت ۱: زندگی ما مثل همه زندگی ها نقاط ضعفیم داره که در تلاشیم کمرنگش کنیم.... پست بعدی رو به نقاط ضعفمون اختصاص میدم. پس ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:35  توسط ایرن  |